تبليغاتX
یادداشت های یک آقازاده، محمد آل حبیب

 

خانه | ایمیل | آرشیو

سنگسار دختر بچه 5 ساله

دارم له میشم ... همین!

{ لینک عکس ها }

پ.ن: نوار غزه (در انگلیسی: Gaza Strip، در عربی: قطاع غزة و در عبری: רצועת עזה (رتزوعات عزه)) ناحیه‌ای است نوارگونه که در کنار دریای مدیترانه و در منطقه خاورمیانه قراردارد. نوار غزه از جنوب غربی با مصر و از شمال و شرق با فلسطین اشغالی هم‌مرز است. منطقه نوار غزه ۴۱ کیلومتر طول و در بخش‌هایی از ۶ تا ۱۲ کیلومتر عرض دارد. مساحت کلی نوار غزه، ۳۶۰ کیلومتر مربع است. نوار غزه نامش را از شهر غزه که بزرگ‌ترین شهر در منطقه نوار غزه‌است، می‌گیرد. مردمی که در منطقه باریکهٔ غزه زندگی می‌کنند تماماً فلسطینی هستند.

هم‌اکنون کنترل نوار غزه در دست نیروهای حماس است.


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : سه شنبه 1387/10/24 ساعت : 19:38 | |

آقازاده های عصر ما ...!

دس نذار روی دلم ، دلم کبابه داداشی
این روزا دلا تو خط نون و آبه داداشی

حالمون رو پرسیدی قربون اون معرفتت
توی این هول و ولا خیلی خرابه داداشی

دل کجاس؟ دیگه باهاس دنبال بی دلا بریم
اینروزا اینطرفا بی دلی بابه داداشی

یه نسیمی اومد و دمید وما عین حباب
نقش ما نقش برآب به سرابه داداشی

چی شد اونجوری نشد چیا کجا کدوم طرف؟
چه سوالایی دارم که بی جوابه داداشی

اگه دوس داری توهم یه روز به رویات برسی
چش ببند و خوب بخواب! زندگی خوابه داداشی
.........................................................


اولش بنا نبود عاشقا دس به سر بشن
اولش بنا نبود اینقده در به در بشن

جای پرزدن به شادی تو هوای زندگی
گم و گور بشن تو این پیچ و خمای زندگی

اولش بنا نبود که عاشقا خط بخورن
دیگرون شربت شادی اونا تهمت بخورن

زندگی خیلی قشنگه اینروزا خیلی قشنگ
پرشده خیابونا از آدمای رنگارنگ


دل من چشات و واکن کمی دنیا رو ببین
هرکجا سفره ای هست حمله ی رندا رو ببین

باغ لاله های نازنین لگد ما کی هاس؟
گریه ها مال کیا و ختذه ها مال کی هاس؟

یه طرف دلا چه رنگی ، یقه ها برف سفید
از کنار اون دلا که رد می شید رنگی نشید!

سوارن با رخششون سد می کنن جاده ها رو
آقا زاده ها می گیرن حال آزاده ها رو!

اونطرف تر جوره جوره سور و سات اختلاس
می برن شمش طلا و می ذارن رو اسکناس

همونا که دم به دم جون برادر می زنن
بذار وقتش برسه هزارتا خنجر می زنن

درویشای قلابی سبحه به دست وول می خورن
آدمای ساده دل یه قل دو قل گول می خورن


هی میان تو کوچه ها هق هق و یاهو می زنن
بعد می رن خلوتشون کباب آهو می زنن

وقتی پابده بشون شیطونا رو مات می کنن
روزی صدتا کامیون گناه و خیرات می کنن

رفقام یواش یواش رفتن و نالوطی شدن
مث اون مستضعفا که یهو طاغوتی شدن!

همونایی که دم از سفره ی مولا می زنن
سفره هی چرب و نرم و ببینن جا می زنن

یادشون می ره یه روز شعارای ناب می دادن
سبیل هزارتا رستم و یه دس تاب می دادن

وضع عالم و ببین! خیلی قمر تو عقربه
بعضی ها میگن که روزه کی میگه؟ شبه شبه!

تو چشا چشمه ی آب و قصه ی تلخ سراب
تو دلا حسرت شعر بی دروغ و بی نقاب


...................................................
مثل گل مثل بنفشه مث بارون و نسیم
نمی خواستیم مگه ما بهار رو منتشر کنیم؟

به زمین و بهزمون نشون بدیم کرامتو
به همه! حتا به سنگا یاد بدیم محبتو؟!

نمی خواستیم به گویر سینه ها گل بزنیم؟
از دل آدما تا عرش خدا پل بزنیم؟

نی خواستیم که دیگه سفره ی خالی نباشه؟
توی دست حسرتی ! نون خیالی نباشه؟

تو دل پرنده ها عقده ی شادی نمونه
غم کمش بد نی ولی غم زیادی نمونه؟


..................................................
یاد اون دلای عاشق ، یاد اون صفا بخیر
یاد اون همه شقایق توی جبهه ها به خیر


اونجاها دغل مغل ! دوز و کلک به را نبود
جز زرنگی تو شهادت تو مرام ما نبود

اونجا هیچکی از دلت نشون حزبی نمی خواس
همه حزب عاشقی ، حزب صفا نه چپ نه راس

واسه ی شهید شدن اخم و گزینشی نبود
پارتی و سفارش و خواهش و کرنشی نبود
.........................................................


دیگرون هرچی بودن دلخوشیمون روح خدا
پیر مهربونمون زنده ترین زنده ها

عقل سرخش که فراتر می رفت از عقل و جنون
سفره ی مردمو خالی نمی خواس از آب و نون


با صفای با صفا ، فطرتشو گم نمی کرد
رنگ کبریا نداشت اخم به مردم نمی کرد

یه روزی پر زد و رفت آینه ها تیره شدن
آدما به زرق و برق سکه ها خیره شدن
.........................................................


تو میگی اینجوریاس رسم زمونه همیشه
چرا غافل بمونیم دنیا داره عوض میشه

وقتشه بریم حالا یه خورده الواطی کنیم
دلمونو با دل داش آکلها قاطی کنیم

با توام هرچی که گفتن الکی بود الکی
با توام مشتی توی دلخوش چی؟ دلخوش کی؟

تو دلت پنجاه و هفتیه عقب موندی داداش!
پاشو عشقی دست و پا کن یه دل تازه به جاش

عشق و دل که واسه ما نونو بچسب
پاشو تا دیر نشده جناب شیطون و بچسب

من می گم قبول دارم هفت خط هفت خطا تویی
همه اشتبا میرن تو دنیا بی خطا تویی

تو هواشناسی و لهجه ی باد و می دونی
چقده! کدومطرف! کم و زیادو می دونی

من می گم: قبول دارم که قرن بیست و یک شده
دیگه هرچی بدیه خوبه و خوبیا بده

می دونم عوض شده زمونه و دور شماس
هرکی نالوطی نباشه زندگیش وا ویلاس !!!

پهلون رفته تو خط حال می گه زدم به خال!
حالا من موندم و دل مونده و یه دنیا سوال

من نمی گم تو بگو این چه مدل عاشقیه؟
آدما عوض شدن؟ یا " عوضی" قصه چیه؟

ما بودیم عاشق بارون و گل و نور و نسیم
چرا هیچکی نمی گه چی شد که اینریختی شدیم؟

سر گرونی رو ببین پیش خدا خم نمی شیم!
قبلنا فرشته بودیم حالا آدم نمی شیم!


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : شنبه 1387/10/21 ساعت : 16:34 | |

روی بالم يكی دو پر بكشيد

                                          دست مرهم بر اين جگر بكشيد

پای ساعات گريه های شما

                                         چشممان را شكسته تر بكشيد

محضر سبزتان نشد ، عكس

                                             يك گدا را به پشت در بكشيد

كفش مجروح سرنوشت مرا

                                              تا دم خيمه ات اگر بكشيد ...

.... راضی ام ، از خدام هم باشد

                                               تن من را بدون سر بكشيد


بی تو هوای خیمه ی ما سرد می شود

رنگ رُخ سه ساله ی من زرد می شود

خورشید انعکاس وجود نجیب توست

این دایره نباشی اگر سرد می شود

این حلقه های گریه ی سردرگم و غریب

زنجیر آهنی و پر از درد می شود

دامان کودکانه ی یک دختر نجیب

بی تو اسیر آتش نامرد می شود

بر گِرد توست گردش سیاره ی زمین

هر جاذبه بدون تو ولگرد می شود

رفتی و روز روشن ما در مسیر شام

دنبال صبح ِ روی تو شبگرد می شود

  

 

شاعر: آقا شیخ رضا جعفری

 

لینک دانلود صوت


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : چهارشنبه 1387/10/18 ساعت : 4:14

با خودم گفتم لحظه ای بایستم و با خودم بیاندیشم چه شد و چه کردیم و چه میخواهیم بکنیم. این گزارشی از این چند روز است.

دفتر حافظ منافع مصر:

دیدگاه اول: تسخیر حتی به خون!

اینان با این که برای معاهداتی که دولت اسلامی با دیگران (ولو کفار) امضا کرده است احترام قائل هستند و با استناد به سنت حضرت رسول که تا طرف مقابل عهد خود را نقض نکند معاهده محترم خواهد بود، اعتقاد داشتند بنا به واقعیات موجود و همچنین پیام طوفانی حضرت آقا، که مصر و اردن را در حرب علیه مسلمین همکار “کافر حربی” نامیده اند، معاهده فوق، خود به خود از درجه اعتبار ساقط شده است. و این دولت است که بنا به مصلحت‏سنجی های نادرست بر حفظ و تقویت این رابطه تاکید دارد. طرفداران این نظریه،  (که بنده از این قماش بودم و هستم)  مترصد آن بودند تا با تسخیر، این رابطه از بند مو نازکتر را قطع کنند، ولو به خون! اینان نیروهای انتظامی را هم ترغیب میکردند سپر خویش بیاندازند و به صف مجاهدین بپیوندند. [خوارج شدیم رفت!]

این که چرا طرفداران دیدگاه اول، پیش از اجرایی شدن طرحشان منصرف شدند را در پایان همین مقاله بررسی خواهیم کرد.

دیدگاه دوم: تحصن تا قطع رابطه

این عزیزان بر اعتقاد دسته اول بر قطع رابطه بودند، اما مقابله با ناجا را جایز نمی‏دانستند. به عقیده این دوستان، صحیح نیست ما در برابر برادرانمان بایستیم که آنها نیز به وظیفه خود عمل میکنند. اینان دوست داشتند دولت را مجاب کنند که این رابطه را با زبان خوش قطع کند، وگرنه ما همین جا تا صبح میخوابیم! [الـــــــــــــــتماس دعا برادر!]

دیدگاه سوم: مخالفان قطع رابطه

گویند: ایران چندی ست دفتری به نام حافظ منافع در مصر گشوده ست که از قبل آن بسیاری خدمات به ملت مصر ارزانی داشته است. این گشایش در روند صدور انقلاب اسلامی به مصر، خود افقی جدید بوده است. درست است که پایین بودن سطح دیپلماتیک این رابطه و سختگیری امنیتی و سیاسی مصر محدودیتهای فراوانی برای جمهوری اسلامی ایجاد کرده است، اما نمیتوان چشم بر خدمات این دفتر بست. به گمان این عده اظهار نظرهای اخیر طنطاوی و مهدی عاکف بازتاب همین فعالیتهای محدود بوده است، اولی در مخالفت با تشیع [نگو چه ربطی دارد که ناراحت میشوم] و دومی در حمایت از تشیع و سیاست هسته ای ایران [ربطش را فهمیدم؟].  افزایش فعالیتهای اخیر اخوان المسلمین و همچنین توصیه های سید حسن نصرالله به افسران نظامی مصر را در همین رابطه میدانستند و به همین رابطه بند تنبانی با مصر هم به دیده گنج می‏نگریستند.

باغ قلهک:

به جرات میتوان گفت این یک تله امنیتی و سیاسی بود. ناجا در برابر دفتر حافظ منافع به شدت تحت فشار افکار عمومی حاضرین (رسانه همچنان حلقه مفقوده) بود و نیازی به سوپاپ اطمینانی برای تخلیه احساسات دانشجوها داشت. از طرفی یکشنبه‏شب تلویحاً به خود بنده توصیه شد “اگر شما مَردید برید باغ قلهک رو بگیرید!”. روز حادثه بچه ها وقتی می‏رسند روبروی دفتر حافظ منافع مصر، به صورتی باورنکردنی  با تعداد زیادی نیروی ضد شورش مواجه می‏شوند. با هدایت تعدادی از دانشجوهای فارغ التحصیل شده که الان در سازمان بسیج دانشجویی استخدام شده اند، جمعیت به سمت باغ قلهک گسیل داده می‏شود. ظاهراً قرار بر این بوده است بچه ها پشت در و دیوار باغ تجمع کنند، اما باز هم بسیجی بی ترمزی خود را ثابت کرد و عده ای از پیشگامان با بالا رفتن از دیوار و باز کردن در، موفق میشوند تا رسیدن نیروی انتظامی پنجاه نفر را وارد کنند. در این حین، پرچم باغ پایین می‏آید و پرچم فلسطین بالا می‏رود. چندی بعد ناجا با بستن خیابان شریعتی و به سرعت به معرکه میرسد و اقدام به پذیرایی از دانشجویان داخل میکند، که با ورود دکتر سراج و آرام کردن جمع دانشجویان و نیروهای انتظامی و سپس خواندن زیارت عاشورا، جو برای خارج شدن شورشی های بسیجی مساعد میشود. من هنوز از خودم می‏پرسم چرا فلانی باید بعد از سه ماه جواب سلام ندادن با من تماس بگیرد که “باغ را بگیرید و سفت نگه دارید، ما از بالا چانه زنی میکنیم اذیتتان نکنند!” ؟

اما سوالی هم از رسانه ها: چرا حامد طالبی باید دقیقاً با بچه ها وارد باغ قلهک شود؟ چرا خبرگزاری فارس باید از ورود اولین نفر به باغ عکس داشته باشد؟ چرا خبر این تصرف به سرعت در تلکست ایرنا قرار میگیرد؟ این را بگذارید کنار این حقیقت تلخ که از چهار روز تجمع روبروی دفتر حافظ منافع مصر هیچ خبری مخابره نشد الا یک خبر ناقص در ایسنا و یک عکس از فردی که عکس مبارک را آتش میزد. بدون نشان دادن جمعیت، بدون انعکاس سخنرانی ها، بدون انعکاس کتک خوردن بچه بسیجی ها، دو سر شکسته در یکشنبه شب و دختر دانشجویی که چهارشنبه شب کتک خورد. در تجمعات روبروی دفتر حافظ منافع مصر، آقای حامد طالبی ِ همیشه در صحنه کجا بود؟ رسانه ها کجا بودند؟ نتیجه فلاش های آن همه عکاس و فیلمبردار چه شد؟ جز یک مصاحبه مختصر در شبکه خبر  و چند خبر نادقیق در تلکستهای ایسنا و ایرنا کجا منعکس شد؟

آیا جز این است که سردبیر رسانه های مختلف اجازه درج کوچکترین خبری در مورد مصر نداشتند الا بشرطها و شروطها؟ حاشا به غیرت بسیجی مسئولین!

تحصن در فرودگاه:

دست و بازوی دوستان و استادان عزیزم در جنبش عدالتخواه دانشجویی، مجمع وبلاگ نویسان مسلمان و دیگر عزیزان گمنامی که این حرکت زیبا و دور از شعار را به راه انداختند می بوسم. بسیار خرسندم که طرح ایشان مورد عنایت “شورای عالی امنیت ملی” قرار گرفت و پشتیبانی رسانه های رسمی و غیر رسمی را در پی داشت. این را نگفتم که از اجر عزیزان بکاهم. آقا صادق! ما مخلصتیم شـَـدید! خدا قوت!

مشکلی به نام نقل قول!

باز هم همان مشکل همیشگی: نقل قول از حضرت آقا! اولین نقل قول وقتی به صحنه می آید که بچه های امام صادق برای کسب تکلیف در مورد رزم یا عدم رزم به یکی از اعضای خانواده حضرت آقا رجوع میکنند و ایشان هم با استفسار از حضرت آقا، نقل میکند که اگر میتوانستیم سه لشکر میفرستادیم، اما چون …[این تکه عمومی نیست] این کار را نمیکنیم و جهاد فقط جهاد نظامی نیست و رسانه ای و سیاسی و فرهنگی و کذا و کذا. این نقل قول کافیست تا امام صادق دیگر در هیچ کدام از جلسات یو۸ شرکت نکند.

دومین نقل قول وقتی مطرح میشود که بچه های تحکیم طیف شیراز و انجمن مستقل با عنوان “تسخیر سفارت اردن” روبروی آن سفارت تجمع میکنند. یکی از روحانیون که ظاهرا حجت الاسلام محمدیان مسئول نهاد رهبری در کل دانشگاهها، وی را فرستاده نقل قولی میکند مبنی بر اینکه حضرت آقا با تعرض به سفارت خانه ها و دیپلماتها مخالفند، به این دلیل که اینها در پناه حکومت اسلامی هستند و ما با دولتهای اینها معاهده امضا کرده ایم، البته ایشان از تحصن و اعتراضات دانشجویی حمایت میکنند. با این نقل قول تقریباً تمامی دانشجویان از مقابل سفارت اردن متفرق میشوند.

اینجا باید متذکر این نکته شد که دفتر حضرت آقا، بارها و بارها اعتبار نقل قولهای شفاهی و بدون تایید آن دفتر را ساقط کرده است. درست است که من به صحت هر دو نقل قول اطمینان دارم، اما دلیل نمی شود فکر و تحلیل خودم را کنار بگذارم. چقدر باید این بحث را تبیین کنیم که دانشجو باید بصیرت داشته باشد، نیاز به دست خط و امضا نداشته باشد. وقتی حضرت آقا پیامی به آن شور و شعور می دهند این دستخطهای ناقض چه معنایی میتواند داشته باشد؟ چرا باید تحلیل این همه دانشجوی بسیجی از پیام با این نقل قولها این همه تفاوت داشته باشد؟ برادران بالاخره ما فکوریم یا نه؟

سوالی هم از آنهایی که به سرعت پازل را در ذهن ما کامل میکردند: اگر حضرت آقا با تحصن ها مخالف نیستند و حمایت میکنند چرا باز هم تجمع روبروی دفتر حافظ منافع مصر، که با لیدری دکتر سراج ادامه می یابد همچنان بایکوت خبری می شود؟

و من همچنان به برادران یادآوری میکنم اسلام، نظام، حضرت آقا از ما میخواهند بصیر و دانا باشیم و خود تحلیل کنیم؛ و برادران ِ آچمَز شده نمی‏دانند بالاخره با مصر مبارزه کنند یا بروند درسشان را بخوانند؟ و ما باز هم چوب نقل قولها را میخوریم.

و ما باز هم دریغ و افسوس میخوریم …

که تنها ده ضربت شمشیر تا خیمه معاویه باقی بود …

کانکلوژن:

شش روز از فاجعه غزه گذشت و ما هیچ نکرده ایم. والله بالله مسئولیم. به خدای آسمان و زمین مسئولیم در برابر این کشتار، در برابر این مظلومیت، در برابر این گودال قتلگاه. صدا و سیما هم که فقط به اغنای عاطفی می پردازد، برادران ما انگار نهضت بکائین میخواهند راه بیاندازند! کو تئوریسین های نظامی و سیاسی؟ کو شخصیتهای تاثیرگذار در افکار عمومی مملکت و جهان اسلام؟ کو راهکار عملی برای این همه نیروی آزاد شده؟

آه!


پس نگاشت ۱: با اینکه با بسیاری از جهت گیریها و تحلیلهای دکتر سراج مخالف بوده و هستم، اما ایشان را به عنوان یک فرمانده صبور و با طمانینه می ستایم. پرخاشجویی های امثال بنده و نافرمانی های مدنی و غیرمدنی که در حضور خودی و غیر خودی از خود نشان دادیم، جز با لبخند و سعه صدر ایشان مواجه نشد. بالاخره یکی از بازماندگان امثال همت و بروجردی را دیدیم … چاکریم دکتر!

پس نگاشت ۲: دکتر سراج! شما در برابر استدلال ما، استدلال نیاوردید و از حربه نقل قول استفاده کردید. کاش میگذاشتید ما این حرکت به زعم شما اشتباه را عملی می‏کردیم اما به اجتهاد خودمان! ما “ببخشید گفتن” بعد از مسجل شدن اشتباهمان را بلدیم دکتر جان!

حیف و صدافسوس …

نویسنده:جسد زنده (محسن بانژاد)


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : دوشنبه 1387/10/16 ساعت : 15:56 | |

اینجا امده ایم برای پرواز

بسم الله القاصم الجبارین

لبیک یا حسین

فرودگاه بوی جبهه و جنگ گرفته است ...

اینجا همه ی فرمانده هان بزرگ حضور دارند ...

همه ی آنهایی که در شیرینی و چربی دنیای مادیات غرق نشده اند و شهادت را انتخاب کرده اند قبل از آنکه مرگ آنها را انتخاب کند ...

... پرواز ...


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : یکشنبه 1387/10/15 ساعت : 0:39 | |

حسن قشقاوی سخنگوی امور خارجه

خطاب به سخنگوی امورخارجه جناب قشقاوی مینویسم ؛ آیا شما فقط بلد هستید اعلام همدردی بکنید به شما مینویسم که :خبرهای بدی از غزه می رسد. یک لحظه هم نمی توان به آنجا فکر نکرد، دیوانه کننده است. مردمی که این همه سال با بدبختی زندگی کرده اند، همین طور قربانی سلاح های پیشرفته اسرائیل مزدور می شوند. به شما مینویسم که بنی آدم اعضای یک پیکرند که در آفرینش ز یک گوهرند!، حتما شما هم این فجایع عظیم را از رسانه ملی مشاهده میکنید، حتما پیام روشنگرانه حضرت آقا را خوانده اید پس چرا فقط اعلام همدردی میکنید، چرا این دیپلماسی فعال باید فدای آرمانهای بزرگ نشوند، چرا دستور ضرب و شتم دانشجوهای انقلابی را صادر میکنید به شما میگویم دنیا این فاجعه غزه را می بیند و ساکت است، شما ساکت نباشید، نترسید کسی شمارا ترور نمیکند کسی شما را به سخره نمیگیرد به قبقه سیاسیتان هم بر نخواهد خورد اتفاقا خیلی بهتر است که با زبان انقلابی سخن بگویید، مثلا شما باید اعلام کنید رئیس دفتر حافظ منافع مصر در ایران را اخراج ... 
تا کی؟ واقعا تا کی باید تحمل کرد؟ این قساوت است که با مردم فلسطین چنین کنند. همه باید کمک کنیم تا این مردم هم روی آسایش را ببینند. مقاومت آنها خوب است، اما تا کی باید برای مقاومتشان هورا بکشیم و آنها خون بدهند و ما برایشان کف بزنیم؟


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : سه شنبه 1387/10/10 ساعت : 18:21 | |

برادر ارجمند جناب آقای سیدحسن خمینی

سلام علیکم

 

سیدحسن خمینی

احتراما،ضمن آرزوی توفیقات روزافزون الهی برای شما و کلیه خدمتگزاران به میهن اسلامی،بدین وسیله معروض میدارم که اینجانب مطلع گردیدم روز هفدهم دی یک هزار و سیصد هشتاد و هفت مراسم انتخاباتی ویژه ای برای یکی از کاندیداهای احتمالی انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم در جماران توسط دفتر تحکیم برگزار می گردد، بر اساس آنچه که در برنامه اعلام شده است جنابعالی نیز در این همایش شرکت خواهید کرد، لذا بنده فرصت را مغتنم شمرده، نگرانی خود را جهت استفادۀ ابزاری از حضرت امام روح الله خمینی(ره) که متعلق به جهان بشریت است، اعلام می نمایم.

و من الله التوفیق

محمدمهدی آل حبیب

پ.ن: اگر بدانید چه برنامه ایی در پیش است و برای چه کسی و با چه هدفی برگزار می گردد دلتان به درد می آید ؛ نامه را خیلی با احترام خدمت ایشان دادم،ان شاءالله مورد عنایت ایشان واقع گردد.


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : سه شنبه 1387/10/10 ساعت : 14:54 | |

محمد آل حبیب هستم خطاب به اسرائیل و هم پیمانانش میگویم:ان شاءالله به اذن خدای بزرگ و مهربان تمام سلاح هایتان از کار بیفتد.

برادر خوبم جناب حایری به نکته قابل تاملی اشاره کردند:

حسینی بودن یعنی همیشه وسط میدان باقی ماندن و غیرت وعزت و ولایت وآخرت را چسبیدن ، ولو به قیمت از دست دادن همه آنچه که شما با آرزویش شبها می خوابید و صبحها به عشقش بلند می شوید.

  ... و رمز این مقاومت همان"هیهات من الذله" ،مهمترین پیام محرم و اعتقاد قلبی حزب الله است...


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : شنبه 1387/10/07 ساعت : 21:17 | |

سردار قالی باف

ـ بر اساس گزارش منابع موثق. ميتينگ بزرگ انتخاباتی سردار قاليباف در سالروز چندمین سالگرد بلدیه طهران در کوی دانشگاه تهران و در حضور جمع زيادی از هواداران برگزار خواهد شد. شنيده ها حاکی از آن است که دانشجويان برنامه استقبال گسترده ای را از ايشان تدارک ديده اند. از جمله اين برنامه ها اجرای زنده سرود عمو قاليباف است که به صورت جمعی دست در دست هم و در حضور سردار خوانده خواهد شد. بخشی از شعر اين سرود:
عمو قاليباف
بــــــــــــله
مهمل به هم بافتی؟
بــــــــــــله
با گروه روس! ساختی؟
بــــــــــــله
دهن کو رو صافتی؟ (اشاره بی مورد به برج میلاد!!!)
بــــــــــــله
چی چی آوردی؟
ريش تراش نو
با صدای چی؟
قيژژژژژژژژژژ

 

* در همين ارتباط گفته می شود که دو کمپانی بزرگ مد و طراحی لباس به نامهای آرمانی و ورساچی با عقد قراردادهايی با شهردار خوش چهره تهران و در ازای تعهد ايشان به پوشيدن لباس های اين دو کمپانی حاضر شدند که کليه هزينه های انتخاباتی اين کانديدا را متقبل شوند.

* البته نمیتوانم انکار کنم که دوستش ندارم!

شیخ مهدی کروبی محمدرضا گلزار!

 

ـ از سوی ديگر گزارش های خبری حاکی از آن است که محمد رضا گلزار چهره معروف سينما و موسيقی و مد که پيش از اين کانديداتوری خود را اعلام کرده بود با قطعی شدن حضور شیخ مهدی کروبی از ادامه مبارزات انتخاباتی انصراف داد. وی در مصاحبه مطبوعاتی که به همين منظور ترتيب يافته بود اعلام کرد که با توجه به حضور جناب کروبی و تيپ و چهره برتر ايشان ديگر شانسی برای پيروزی من باقی نمی ماند. وی تأکيد کرد که ظاهر زيبا و تيپ خوب يکی از کليدی ترين عناصر برای پيروزی در انتخابات است و تا پيش از حضور کروبی من از شانس بالايی برخوردار بودم ولی اکنون با توجه به حضور کروبی و حاميانش(اشاره به منتجب نیا!)ديگر شانسی برای پيروزی من نيست.

 

محمد هاشمی برادر علی اکبر هاشمی


ـ گفته می شود که محمد آقای هاشمی رفسنجانی کانديدای کارگزاران چندين عکس تبليغاتی با شرت کوتاه و تيشرت تايتانيک به بازار عرضه کرده و در حال حاضر در کليه دکه های روزنامه فروشی معتبر در کنار عکس های آميتا باچان و نيکی کريمی و هديه تهرانی و داريوش و کريم باقری در اختيار علاقمندان است.

حسن روحانی مدافع جاسوسان بین المللی


ـ حسن آقا روحانی و يکی ديگر از نامزدها پا را از اين هم فراتر گذاشته و توسط عکاسان حرفه ای ميدان توپخانه و به وسيله پيشرفته ترين تکنيک های مونتاژ، پوستری تهيه کرده که سر اين کانديدا را بر روی بدن آرنولد در حين اجرای فيگور معروف به آفتابه نشان می دهد. در زير اين پوستر شعار انتخاباتی اين کانديدا نگاشته شده با اين مضمون که حتی آرنولد هم در ستاد انتخاباتی من است.


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : یکشنبه 1387/10/01 ساعت : 19:20 | |