|
|||||
|
نویسنده : محمد آل حبیب
تاریخ : یکشنبه 1388/03/31
ساعت : 17:33
| |
نویسنده : محمد آل حبیب
تاریخ : جمعه 1388/03/29
ساعت : 15:40
| |
گمان ما این است: آخرین نظر سنجی ها حکایت از اقبال بیش از ۶۵ درصدی ملت به خادم خود دارد و این یعنی دومین تودهنی بزرگ مردم به گرگان در لباس میش طی ۴ سال اخیر. و البته این میسور نخواهد شد جز با سعی و تلاش ملت و همراهی دعای خیر و توسلات دلهای خسته از ریا و مردم فریبی و شکسته از محنت،مشاهده بی عدالتی و تبعیض و فساد در مقابل دیدگان معصوم رنج دیدگان و پابرهنگان ان شاءالله. گر بُود عمر و به میخانه رسم بار دگر به جز از خدمت رندان نکنم کار دگر
نویسنده : محمد آل حبیب
تاریخ : پنجشنبه 1388/03/21
ساعت : 18:40
| |
احوالات مان خراب شد؛ توهین بی سابقه حامیان آقای میرحسین موسوی به مقام معظم رهبری و دکتر احمدی نژاد دیشب در میدان ونک تهران فریاد شد که دل همه ی دوستداران رهبری،رئیس جمهوری و انقلاب را خون کرد.
چند درخواست از آقای مهندس موسوی دارم: 1- آقای موسوی اگر قصد براندازی و تکه تکه شدن نظام و کشور و فاصله انداختن بین مردم و رهبری نظام را دارید صریحاً بیان کنید!، اگر مطیع امر ولایت هستید حسابتان را از این نا اهلان و زالو صفتان جدا کنید و اعلام برائت بجویید. 2- آقای مهندس آیا می دانید دوستداران شما چه شعارهایی بر علیه رهبری عظیم الشأن سر می دادند؟، همان رهبری عزیزی که شما در تبلیغات انتخاباتی خودتان از ایشان مایه میگذارید و خرج میکنید؛بعید می دانم که بدانید بنده اشاره ایی کوتاه میکنم، هواداران شما شعار میدانند "علی یه دست" شعار می دادند که "معتاد ..." و غیره ... 3- آقای میرحسین آیا می دانید که دوستداران شما چه شعارهایی بر علیه دکتر احمدی نژاد سر می دادند؟ اینبار هم بعید می دانم که بدانید باز هم من اشاره ایی مختصر به آن اراجیف ها میکنم، "یک هفته و دو هفته و سه هفته محمود حموم نرفته" "هواداران احمدی نژاد را که می ببینند توهین میکنند" "جایی که کم می آورند و حرفی برای گفتن ندارند از سلاح های سرد مانند قمه و چاقو و ... استفاده می کنند" "کوتوله دیکتاتور" و ... 4- آقای مهندس میرحسین از اینکه شما صیحفه خوانی نکرده اید شکی نیست از اینکه از امام فقط خاطره هایی که به نفع خودتان باشد به یاد دارید شکی نیست،قبلا به مثقالی روحیه انقلابی داشتید آن را هم از دست دادید و من از این امر ناخوشایند و متأسفم. خواهشمندم که به روحیه و خوی انقلابی خود بازگشت کنید. 5- به شما عرض میکنم که فرزندان معنوی امام(ره) و انقلاب بیدار و هوشیارند،تشنه قدرت و ثروت نیستند،اخلاق ما زبان زد عام و خاص است حتی دوستان شما از این همه مهربانی دوستداران احمدی نژاد شگفت زده شده بودند وقتی شما در مناظره با دکتر شکست خوردید ما شعار میدادیم "درود بر موسوی،رأی ما احمدی" ! 6- از شواهد و قرائن که پیداست دوستان و هواداران شما که زیاد هم قابل توجه نیستند به دنبال کودتا هستند تا برگزاری یک انتخابات پرشور،سالم و با نشاط،این تفکر ایجاد شده از سخنرانی ها و نطق های شما نشأت میگیرد که زیاد هم قابل خوشایند نیست.شما یعنی همان "مثلث ما نمی توانیم" طوری مسائل کشور را بیان می کنید که انگار جمهوریت از اسلامیت جدا شده است. 7- این ره که می روید به تُرکستان است ...
بعد نوشت و رونوشت به جناب آقای موسوی:
"از همه قشرها، از همه ملت مىخواهم كه آداب اسلامى را در انتخابات حفظ كنند" لكن من از همه قشرها، از همه ملت مىخواهم كه آداب اسلامى خودشان را نسبت به همه امور، خصوصاً در انتخابات حفظ كنند. و مبادا خيال كنند كه مبارزات انتخاباتى عبارت از اين است كه به ديگران بد بگويند و كارشكنى بكنند. البته دعوت به انتخاب اشخاص مانع ندارد، لكن توجه داشته باشند كه همانطور كه در انتخاب ریيس جمهور، به آن سلامت و به آن آرامش و به آن خوبى گذشت -كه نمونه بود در ايران- من اميد آن دارم كه در اين انتخابات هم به همانطور بگذرد. و همه با هم برادروار در يك مقصد باشيم. در يك مقصد باشيد. و خداوند را شاهد بدانيد، و ناظر بدانيد، و نهضت را لكهدار نكنيد. دشمن ها درصددند كه خرده گيرى كنند. و من اميدوارم كه خداوند همه شما را تأييد كند. و همه با سلامت اين انتخابات را هم بگذرانيد و بعد را هم همينطور. صحيفه امام، ج12، ص: 151
نویسنده : محمد آل حبیب
تاریخ : یکشنبه 1388/03/17
ساعت : 12:9
| |
قبل نوشت: از طرف دوست خوبم جناب آقای مهدی نیکخواه به موج خود جوش بازی وبلاگی دعوت شدم، متأسفانه به علت ذیق وقت موفق نشدم که خودم مطلبی در این باره بنویسم،به همین دلیل تحلیل جالبی که جمعیت ایثارگران انقلاب اسلامی در جزوه ای انتشار داده بود را اینجا می آورم. 1) مقدمه:
الف ـ گفتمان خدمت و فرهنگ خدمترساني ب ـ مردممحوري 3) به لحاظ عملكرد 4) تحليل شرايط بينالمللي و داخلي 5) مقبوليت 8) مخالفت گسترده دشمنان 9) طرح تشكيل «دولتوحدتملي» به عنوان طرح جايگزين، اشكالات اساسي و جدي داشت 10) ديدگاه رهبري در مورد دولت 11) گفتگو با ديگران 12) گفتگو با دكتر احمدينژاد 14) طراحي 16 اصل 15) سخن پاياني: 16) دو تذكر مهم: منبع جزوه تحلیلی جمعیت ایثارگران
نویسنده : محمد آل حبیب
تاریخ : چهارشنبه 1388/03/13
ساعت : 13:28
| |
از منزل که می آمدم به سمت مرکز شهر،تاکسی پیرمردی مسن را سوار شدم هی به خیابان نگاه میکرد و عکسهای تبلیغاتی میرحسین موسوی را نشان می داد و به او بد و بیراه می گفت بعداز چند دقیقه یکی از مسافران اعتراض کرد و شروع به تعریف کردن از موسوی، راننده عصبانی شد و گفت اینی که تو ازش داری تعریف میکنی ما زمان انقلاب دیدیم که هیچ گلی به سرمون نزد باز دم این احمدی نژاد گرم که خیلی زحمت کشیده ۱۶ سال دادن ما تهرانی خوردیم ماها تو رفاه بودیم حالا این جوون که قربونش برم داره میره مشکل اون شهرستانی ها رو هم حل میکنه، این میرحسین ترسو هست مثل تسو میمونه همونی که تو جومونگ بازی میکنه میرحسین هم دقیقا مثل اون میمونه میخواد مملکت رو دو دوستی تقدیم دشمن بکنه.
نویسنده : محمد آل حبیب
تاریخ : یکشنبه 1388/03/10
ساعت : 16:8
| |
■شهید عباس کریمی از طرف سپاه به خانه مان زنگ زدند و گفتند یک خانه به نام عباس در آمده، بیاید و بگیرید، گفتم با خودش تماس می گیرم ببینم چه می گوید.تلفن زدم و جریان را تعریف کردم.گفت به هیچ وجه دنبال قضیه را نگیرید.وقتی برگشت، رفته بود سپاه و گفته بود،من هرجا بروم زمین دنبال من است و احتیاج ندارم.او حتی هنگام ازدواج هم یک ریال از کسی نگرفت،تنها یک تلویزیون و یک رادیو داشت. در سال 1368 - 69 دانشگاه علم و صنعت زمینی را از سازمان تبلیغات خریده بودند تا بین اساتید و کارمندان دانشگاه تقسیم کنند.اسم دکتر هم در فهرست بود.اما ایشان از دانشگاه خواست اسمش را خط زده و سهمیه اش را به کس دیگری بدهند. ■شهید باکری خواب و استراحت نداشت،می گفت پاسدار یعنی کسی که کار کند.بجنگد،خسته شود،نخوابد تا وقتی که خود به خود خوابش ببرد.یک بار توی جلسه ی فرماندهان که داشت روی نقشه شرایط منطقه را توضیح می داد.یک دفعه وسط صحبتش صدایش قطع شد،از خستگی خوابش برده بود،دلمان نیامد بیدارش کنیم و چند دقیقه بعد که خودش بیدار شده بود،عذرخواهی کرد و گفت که سه چهار روز است که نخوابیده. دکتر وقتی خانه می رسد،چون معمولا دیر وقت است،بعد از غذا بلافاصله استراحت می کند تا نماز صبح.بعد از نماز صبح دیگر نمی خوابد تا 12 - 1 نصفه شب کل زمان استراحت دکتر در طول 5 الی 6 ساعت است. ■شهید بهمنی از سپاه حقوق نمی گرفت،حتی خیلی وقت ها از منزل غذا می آورد،تازه غذای آن موقع سپاه هم چیزی جز نان و سیب زمینی نبود. (اکتفا به حقوق استادی دانشگاه) یکی از رفتارهای جالب دکتر این است که از زمان شهرداری تا به حال که رئیس جمهور است،ریالی از تصدی این پست ها حقوق نگرفته و به همان حقوق استادی دانشگاه کفایت می کند. ■شهید بهمنی در استانداری جلسه داشت برای کاری رفتیم بیاریمش.بنز سپاه بدجوری نگاه ها را خیره می کرد،گفت من سوار نمی شوم، گفت:این ماشین فلانی است اگر من سوار بشوم چه فرقی میان من و اوست،نمی دانم بعضی ها چه جوری می خواهند جواب خدا را بدهند. با خاطر عملکرد خوبی که دکتر در استانداری اردبیل داشت.سه سال پیاپی به عنوان استاندار نمونه معرفی شد.مسئولین وقت،به نشان تقدیر یک اتومبیل بنز آخرین مدل از طرف وزارت کشور به دکتر هدیه کردند که دکتر هم آن را به استانداری بخشید. ■شهید صباغ زاده برای تهیه صورتی از اموال شهید به منزل سازمانی او رفته بودم،مشغول لیست کردن اسباب و اثاثیه بودم که رئیس اداره به جمع ما پیوست یک گوشی تلفن و دو استکان همراهش بود.گفت اینها رو هم لیست کنید! مال خود علی آقاست.مقید بود مکالمات شخصی رو با دستگاه خودش انجام بده،می گفت استفاده از تلفن اداره باعث استهلاک اون میشه ... از این دو استکان یکی مخصوص خودش بود و اون یکی هم برای دوستانش بود که به اداره می اومدند. در جمهوری اسلامی،رئیس جمهور در ابتدای مسئولیتش باید فهرست تمام اموال و دارائیهایش را به رئیس رئیس قوه قضائیه اعلام کند.دکتر احمدی نژاد هم از این قائده مستثنی نبود.خانه ای قدیمی در بن بست میدان 72 نارمک تهران،اتوموبیل پژو 504 مدل 1973 .در ابتدای پذیرفتن مسئولیت شهرداری تهران هم دارائی های او همین بود. هنوز هم بعد از گذشت چهار سال اموال و دارائی های دکتر همان است؛ خانه ای قدیمی در بن بست 72 میدان نارمک ... ■شهید قهاری از چیزی که خیلی عصبانی می شد ضایع شدن حق کسی یا حیف و میل شدن بیت المال بود و می گفت:در جلسه ای که حق مسلمانی ضایع شود و آسیبی به اموال بیت المال برسد،حاظر نمی شود تا با آن مسئله برخورد کنم. در زمان شهرداری،یکی از مسئولین فرهنگی شهرداری بدون هماهنگی با شهردار برای روز معلم برنامه ای ترتیب داده بود با حضور مهمانان خارجی،پر از اسراف و ریخت و پاش. بعضی از مقامات مملکتی مهم آمده بودند.دکتر موقع رفتن به آن مسئول گفت خودم که چیزی نخوردم.پول شام محافظ هایم را از جیبم می دهم،همه ی این خرج ها را باید از جیبت بدهی،شهرداری ریالی بابت این ریخت و پاش ها هزینه نمی کند. ■شهید چمران وقتی در اولین دوره انتخاب مجلس مردم دکتر چمران را به نمایندگی خود انتخاب نمودند او گفت:خدایا مردم آنقدر به من لطف و محبت کرده اند و آنچنان مرا از باران لطف و محبت خود سرشار ساخته اند که به راستی خجلم،خدایا تو به من فرصت بده تا بتوانم از عهده ی آن برآیم.در این زمان امام نیز او را در شورای عالی دفاع منصوب کرد و دکتر به خاطر ولایت پذیری محضی که داشت،این قسمت را هم پذیرفت. یک روز دکتر 500 هزارتومان به من داد و از من خواست آن را به حساب دولت واریز کنم.وقتی علتش را سئوال کردم توضیح داد که در طول مدت ریاست جمهوریش برای احترام به مهمان ها،به خصوص مهمان های خارجی مجبور بود از پذیرایی ها استفاده کند. ■شهید مظاهری گفتم اگر درجه ای،نشانی یا مسئولیتی داری به ما هم بگو،گفت:پدر جان،درجه و رتبه ما ان شاءالله شهادته.بعد از شهادتش فهمیدیم فرمانده گردان بوده ... ■شهید زین الدین از همه زودتر می آمد جلسه،تا بقیه بیایند دو رکعت نماز می خواند،یک بار بعد از جلسه،کشیدمش کنار پرسیدم نماز قضا میخوندی؟ گفت: نماز خواندم که جلسه به یک جایی برسد،همینجور حرف روی خرف تلنبار نشه. برای انجام کاری پیش دکتر بودم. یک دفعه تلفن دکتر زنگ زد.گویا یکی از آشناهای ایشان پشت خط بود،با او احوالپرسی کرد. وسط صحبت هایش دیدم دکتر با برافروختگی صدایش را بالا برد، این که شما می گویی یعنی سفارش شما توجه داری؟ حواست هست از من چه می خواهی؟ می خواهی مرا توی آتش بیاندازی؟ من هرگز این کار را نمی کنم. ■شهید باکری به فرماندهان زیر دستش می گفت:شما فقط در لفظ فرمانده اید،در حقیقت تک تکتان نوکرد این بچه های بسیجی هستید.خدمتگزاران بودن در نظام اسلامی یعنی نوکر بودن. حتی در جمع عمومی بچه های لشگر وقتی گردان ها را معرفی می کردمی گفت:اینها فرمانده های شما هستند، اما در عمل آمده اند نوکری شما را بکنند، شما هم باید در عمل روی کار آنها نظارت داشته باشید، شما ولی نعمت ما هستید و ما هم نوکر شما. زمانی که فقط استاد دانشگاه بود،همراه سایر اساتید از غذای سلف دانشگاه می کرد.گاهی وقت ها که کلاس نداشت برای ناهار به خانه می آمد،وقتی هم که شهردار شد ناهار را از خانه می برد. ■شهید ناصر قاسمی شده بود کمیته امداد،کنار میزش صندوقی گذاشته بود پول جمع می کرد و به افراد کمک می کرد یا از حقوق خودش که خیلی هم نبود لباس می خرید به بچه های ضعیف نشان می داد. از سپاه حقوق نمی گرفت، میگفت: تا مجردم به پول نیاز ندارم بعدش هم خدا بزرگه. رفتم جلوی دربان گفتم:با ناصر قاسمی کار دارم، می شناسین؟ گفت:اینجا یه قاسمی داریم که فرمانده س. آمد خودش بود،فهمید که دانستم چه کاره است،گفت:به کسی نگو من چه کاره ام،من فقط خدمت می کنم،بعد از اتمام سخنرانی و معارفه با افتخار و سربلندی رفتم جلو و مسئولیتش را تبریک گفتم،گفت اینم به امانتیه از خدا. دکتر به بچه های دفتر سپرده بود تلفن تنها کسی را که در تمام ساعات کاریش حتی در مهمترین جلسات دولتی هم که باشد وصل می کنند تلفن مادرش است. دکتر حتی اگر شده در حد یک سلام و علیک و عذرخواهی از اینکه وسط جلسه است و بعدا تماس می گیرد به تلفن مادرش پاسخ می دهد.
پی نوشت:همین نوشته در سایتهای؛
نویسنده : محمد آل حبیب
تاریخ : شنبه 1388/03/09
ساعت : 2:25
| |
1- سوايق انقلابي و مبارزاتي ميرحسين موسوي چيست؟ 2- آيا ميرحسين موسوي نخست وزير حضرت امام (ره) بود؟ مير حسين موسوي متولد 1320 مي باشد. در زمان انقلاب يعني سال 1357 ايشان 37 ساله بوده است. اکثر انقلابيوني که در اين سنين بوده اند سابقه مبارزاتي دارند و پرونده آنها در ساواک موجود است. در سازمان اسناد انقلاب اسلامي،پرونده هاي افرادي که توسط ساواک تحت شکنجه و حتي بازجويي قرار گرفته اند موجود است. ميرحسين موسوي هيچ گونه پرونده اي در ساواک نداشته است و همچنين همسرش خانم زهرا رهنورد همینطور. تنها سابقه انقلابي که از اين دو در اذهان است نمايشگاه نقاشي به اسم موش و گربه است که در دانشگاه تهران در سال 1353 داير شد و از نظر مردم داراي مفاهيم ضد سلطنتي و ضد شاه بود.مهندس موسوي با نام حسين رهجو و همسرش زهره کاظمي با نام زهرا رهنورد اين نمايشگاه را داير کرده بودند.پدر خانم زهره کاظمي(زهرا رهنورد) از اميران ارتش شاه بود و از خانواده متمولي بودند. آقاي ميرحسين موسوي قبل از انقلاب با پسر مهندس بازرگان و يکي از فعالان انقلابي گروه مارکسيسم، شرکتي به اسم شرکت سمرقند داير کردند. که پس کشته شدن آن انقلابي مارکسيسم در درگيري با ساواک و رفتن پسر بازرگان به خارج از ايران، آقاي موسوي شرکت را تعطيل کرد. در زمان رژيم ستم شاهي، کوچکترين مبارزه با شاه و يا ظن بد داشتن ساواک به فرد وي را از بسياري از مضايا محروم مي کرد. آقاي موسوي در سال 1353 به عضويت هيات علمي دانشگاه ملي درآمد که براي اين امر حتما بايد ساواک به دانشگاه تاييديه مي داد که اين فرد صلاحيت لازم را دارد و بنا بر اين مبنا ايشان تا آن زمان حتي يک سيلي هم از ساواک نخورده بودند! به عنوان مثال ، دکتر شريعتي پس از اخذ مدرک دکتري و بازگشت به ايران، چون مورد تاييد ساواک نبود در يکي از روستاهاي دور افتاده نزديک سبزه وار اجازه تدريس گرفت.
آقاي هاشمي در کتاب خاطراتشان نوشته اند که به حضرت امام عرض کردم که کتبا نظرتان را اعلام نفرماييد چون ممکن است مانند دفعه قبل ايشان راي اعتماد نياورند. چندين بار به طور مداوم اعضاي حزب با آقاي هاشمي جلسه مي گذارند و روي نخست وزيري مهندس موسوي تاکيد مي کنند و در نهايت هم حضرت امام (ره) با اين قضيه موافقت مي نمايند. آقاي ميرحسين موسوي در دوران نخست وزيري مرتب با آقاي هاشمي جلسه داشتند و با ايشان هماهنگيشان بيشتر بود تا با رييس جمهور. سند هم آنکه در خاطرات آقاي هاشمي جلسات ذکر شده و مثلا گفته شده که محسن رضايي براي جبهه 1000 سکه بهار آزادي مي خواست، به نخست وزير گفتم بدهد!!! اين يعني نخست وزير تحت امر آقاي هاشمي يوده اند. چهار سال اول رياست جمهوري حضرت آقاي خامنه اي تمام مي شود. آقاي خامنه اي خدمت حضرت امام مي رسند و عرض مي کنند که اگر امام اجازه دهند اين دور براي رياست جمهوري کانديدا نشوند و دليلشان هم اين بوده که چون در انتخاب نخست وزير ، رييس جمهور دخالتي ندارد، ايشان با نخست وزير انتخابي هماهنگي ندارند و بنابراين نمي توانند برنامه هاي مورد نظرشان را به خوبي اجرا نمايند. حضرت امام (ره) فرمودند، شما کانديدا شويد انتخاب نخست وزير را به رييس جمهور واگذار مي کنيم. حضرت آقا کانديدا مي شوند و براي دومين بار، با آراء اکثريت رييس جمهور مي شوند. هنگام انتخاب نخست وزيري، محسن رضايي فرمانده وقت سپاه ، خدمت حضرت امام مي رسد و با ارايه ي تحليلي عرض مي کند که اگر ميرحسين موسوي نخست وزير نشود بر روحيه رزمندگان تاثير بدي خواهد داشت. بر طبق تحليل ارايه شده حضرت امام مي پذيرند و مير حسين موسوي براي بار دوم نخست وزير مي شود. در کتاب خاطرات آقاي هاشمي ،پس از انتخاب ميرحسين به عنوان نخست وزير براي بار دوم، آقاي هاشمي ذکر کرده اند که من اکنون در معذوريات اخلاقي نسبت به آقاي خامنه اي قرار دارم، چرا که ما به ايشان قول داديم که نخست وزير را خودشان تعيين کنند و با اين شرايط ايشان قبول کردند کانديداي رياست جمهوري شوند. و ماجراي استعفاي ميرحسين موسوي در سال : 1367 در سال 1367، مهندس ميرحسين موسوي نخست وزير وقت، به دليل آنکه 3 نفر از وزيران کابينه اش را مجلس وقت استيضاح کرده بود، از سمت خود استعفا کرد. شما وقتي مي خواهيد استعفا بدهيد به رييس خود استعفا مي دهيد. اگر بالفرض با رييس مشکل داشته باشيد به مسوول بالاتري استعفا مي دهيد. حضرت امام (ره) رهبر انقلاب اسلامي و حضرت آقاي خامنه اي رييس جمهور وقت، هر دو استعفاي ميرحسين موسوي را از راديو شنيدند!! رييس راديو در آن زمان آقاي محمد هاشمي برادر آيت الله هاشمي رفسنجاني بود. متن استعفا نامه موسوي قبل از ارايه شدن به مقامات، از راديو قرايت شد ! ملت قهرمان ايران ... يعني نه خطاب به رهبر انقلاب و نه خطاب به رييس جمهور وقت، بلکه به سبک مصدق در زمان مشروطه خطاب به ملت ايران استعفا کرد. که حضرت امام (ره) فرمودند که من موسوي و غيره و شخص برايم مهم نيست . براي من کيان ملت اسلام و حکومت اسلامي مهم است. و از آن پس پست نخست وزيري از قانون اساسي حذف شد.
نویسنده : محمد آل حبیب
تاریخ : سه شنبه 1388/03/05
ساعت : 15:38
| |
کاش رهبران کشور ما هم چنین بودند. (یک انگیلیسی) احمدی نژاد روستا زاده است، ولی واقعاً مرد جنگ است. "دنیا برای دیگران باشد، آخرت برای ماست" -اینکه از میان پادشاهان و حکمرانان، کسی مانند احمدی نژاد پیدا شود، از الطاف خداوند است. او دل امام خامنه ای را شاد میکند و من از این موضوع شادمانم. (یک طلبه) کسی گفته بود که ایران در تاریکی قرون وسطی، سیر می کند. بله! ترکیه بدون اجازه ی آمریکا نمی تواند قدم بردارد؛ ایران قرون وسطایی، پروژه ی اتمی اش را تکمیل می کند. سلاح های ترکیه وارداتی است؛ ایران قرون وسطایی موشک هایی می سازد که به تل آویو هم می رسد. خواستم یادآوری کرده باشم. ( یک ترکیه ای اهل استانبول) هرکس هرچه می خواهد بگوید. من این آدم را دوست دارم!
نویسنده : محمد آل حبیب
تاریخ : یکشنبه 1388/03/03
ساعت : 11:33
| |
|
||||