تبليغاتX
یادداشت های یک آقازاده، محمد آل حبیب
خانه | ایمیل | آرشیو

تو کتاب "شنود اشباح" آقا رضا گلپور خونده بودم که حاج حسین آقا شریعتمداری گفته جناب کشمیری همیشه دو خودکار بیک همراه داشتند به گونه‎ای که همه آن را می‎دیدند. ازش پرسیدم چرا دو خودکار داری؟ گفت : یکی مال بیت‎المال است و یکی شخصی. من [برادر حسین] از همان لحظه تردیدم نسبت به وی شروع شد. اگر می‏خواست بیت‎المال را هدر ندهد، یک خودکار از پول خودش می‏خرید و برای بیت‎المال هم از آن استفاده می‎کرد. بعدها کشمیری شد عامل بمب‎گذاری در دفتر نخست وزیری در هشت/شهریور/شصت!

حالا بنده با یک اقدام متفاوت به آقای خاتمی نفرت بیشتری پیدا کرده ام؛ 

از آقای خاتمی خاطره خوشی نداریم:

رئیس جمهور سابق ایران است، دیروز از توقف غنی سازی هسته ای و تعامل با غرب سخن می گفت امروز از همه پرسی! به توان غرب! ، رئیس فعلی بنیاد باران یا جان برکف بنیاد سورس، مردی با عبای شکلاتی که هرزگاهی با دختران خوش بَر و رو شوخی میکند! ، سیدی خندان است که خیال میکند جنیفرلوپز دوم است، کسی که توصیه شهید مطهری را جدی نگرفت، او یک دکتر است دکتری متوهم!، سَرور و سالار شهیدان را به سخره گرفته است و خشونت کربلا را نتیجه خشونت جنگ بدر می داند!، آقای دکتر! شما با صحبت های غیر عقلانی و غیر منطقی داد شهید آوینی را در آورد، آقای خاتمی غائله ۱۸ تیر دوران ریاست جمهوری خویش را به یاد دارید، شما مومن نیستید وگرنه از یک سوراخ دوبار گزیده نمی شدید، شما از سال ۷۸ عبرت نگرفته اید سال ۸۸ یعنی ۱۰ سال بعد شبیه آنرا تکرار کردید، هر دوبار شکست خوردید و هردوبار به آغوش غرب و استکبار پناه بردید، شما کشته شدن و زندانی شدن تعداد زیادی از هموطنان را فراهم آوردید به کام شما به رنج دیگران، شما از میرحسین یک بت دیگری از بنی صدر ملعون ساختید، هاشمی را وسوسه خواسته هایتان کردید، و رهبری را مظلوم! غافل از اینکه مقام معظم رهبری میلیون ها فدایی در سطح ایران اسلامی و جهان دارند، وهزاران حرف نگفته است که امیدوارم وزیر اطلاعاتی همچون آقای ری شهری عزیز پیدا بشود و دست به افشاگری بزند، حالا قضیه شما اینطور به کشمیری مرتبط میشود که شما لباس پیغمبر به تن کردید تا از برخی اتهامات و ابهامات در امان باشید، آقای خاتمی شما یک روحانی نما هستید! امیدوارم دادگاه ویژه روحانیت با شما برخورد شدیدی بکند و لباس پیغمبر و نماد آخوند بودن را از تن بی کفایت شما بیرون بیاورد و یک دست کت شلوار هاکوپیان به شما هدیه بدهد!

همین!

پی نوشت: نطق انقلابی آقا حمید رسایی در مجلس شورای اسلامی / نکته ی عکسیهمکاری خاتمی با آمریکا و اسرائیل / شرحی بر کودتا مخملی یا براندازی نظام


ادامه مطلب

نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : چهارشنبه 1388/04/31 ساعت : 16:32 | |

فرصتی پیش آمد که با شما خوانندگان عزیز یادداشت هایم صحبتی بکنم، خب من خیلی از شما عزیزان را از نزدیک می شناسم و خیلی ها را هم نمی شناسم، دوستانی را دیدم و دوستانی را ندیدم و بعضی از آن ها را علاقمند هستم که ببینم، اولاً بعثت پیامبر اعظم را به همه شما تبریک عرض میکنم، دوماً میخواهم یک سایت شخصی راه اندازی کنم که در آینده ای نزدیک طراحی آن به اتمام می رسد و من جای دیگری مشغول نوشتن خواهم شد با دیدگاه های جدیدتر، تفکرات و تعلقات جدیدتر ...، گاهی در این وبلاگ حرفهایی نباید می زدم که زدم، حرفهایی نزدم که باید می زدم، مِن حیث المجموع خاطرات خوبی داشت، بر خودم لازم میدانم از همه ی دوستان قدیمی و جدید و خوانندگان محترم این وبلاگ تشکر و قدردانی کنم و از همه ی بزرگواران خواهشمندم که اگر از من نارحتی و دلگیری خاصی دارند آنرا فراموش و بنده را حلال کنند و اگر انتقاد یا پیشنهادی نسبت به اینجانب دارند آن را مطرح بکنند.

 

موفق و سربلند باشید _ محمد آل حبیب

Aamir1365@gmail.com


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : دوشنبه 1388/04/29 ساعت : 19:12 | |
رحیم مشایی 

رحیم مشایی رئیس سابق سازمان میراث فرهنگی،صنایع دستی و گردشگری در دولت نهم بود که چند روز پیش طی حکمی از سوی رئیس جمهور محترم به معاون اولی در دولت دهم ارتقاء پیدا کرد، که موضعگیری های شدید نسبت به تصمیم رئیس جمهوری ایجاد شد که بعضی از آنها خارج از دایره انصاف بود،شخصا اشتباهات آقای مشایی را رد نمی کنم ولی اینطور که می گویند آقای مشایی اینقدرها هم بد نیست، ایشان یک صحبت اشتباهی پیرامون دوستی با مردم اسرائیل بیان کرده بود که موضعگیری هایی شد(خود من هم در همین وبلاگ موضعگیری بسیار شدید نسبت به این موضوع کرده بودم)، مقام معظم رهبری هم در نماز جمعه بیاناتی را مطرح فرموده بودند و در نهایت ایشان به رهبری انقلاب نامه ای نوشتند و از اوامر ایشان اطاعت کردند، به نظر من حالا بیاییم و هی این بحث ها را کش بدهیم دور از انصاف، و زیاد جالب نیست.

همین مطلب در سایت خبری "رهوا"

بعد نوشت: آقای احمدی نژاد با توصیه ایی که رهبری نسبت به عزل آقای مشایی کردند، حجت بر ما تمام شد، لطفا ایشان را عزل کنید، وگرنه "توفان" به پا خواهد شد! و ما راضی به این توفان نیستیم! / دوستان عزیز آقای باقری و آقای حسینی و ... لطفا جو نگیردتون ما هم ولایی هستیم و هم فدایی رهبری؛ این همه شلوغ کردن نداره که ... فرصت میدادید آقای رئیس جمهور از دیدار خصوصی با آقا برمیگشتن بعد اگر خلاف دستور ایشون عمل کردند اون موقع یکاریش میکنیم!

بعد نوشت دوم: هنوز هیچ چیز معلوم نیست دفتر رهبری اعلام موضع رسمی نکرده است،یخورده صبر هم خوب چیزیه، اکثر دوستان رو موج دشمن سوار شده اند، رجانیوز هم دارد بر این موج می تازد! خدا بخیر کند این همه فشار از درون و بیرون را ...!


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : یکشنبه 1388/04/28 ساعت : 17:27 | |

دکتر مرتضی آقا تهرانیمرتضی آقا طهرانی اولین فرزند حاج اکبر آقا طهرانی و دختر عمه اش بود که بنا بر نقل مادر و تاریخ مندرج در شناسنامه 1/1/1336 متولد شد. پدرش تاریخ تولد او را 1334 می داند. حاج اکبر کاسب جوانی بود که به شغل سماور سازی در بازار اصفهان مشغول بود ولی با ورود دستگاههای سماور سازی که چند برابر یک انسان بازدهی داشت، تصمیم به تغییر شغل گرفت. این تصمیم، تقریبا مقارن با تولد مرتضی بود. او سنگ تراشی را انتخاب نمود و مراحل شاگردی تا استادی را در این رشته طی کرد. حاج اکبر به همراه دو برادر خود در یکی از باغ هایی که از جدش به آنها به ارث رسیده بود اتاق هایی ساخته بودند و هر کدام در یک اتاق زندگی می کردند. وضع معیشتی حاج اکبر در آن روزها خیلی خوب نبود. مرتضی دوران طفولیتش را در خانه باغی در محله «تل واسگان» و به همراه پسر عموهایش سپری کرد. ظاهرا در آن روزها، به جای مهد کودک، بچه ها را به نزد افراد با ایمان، با حوصله، قدری با سواد، با تجربه، و سالخورده می فرستادند و اصطلاحا می گفتند: بچه ها می روند «کار». مرتضی هنوز به یاد دارد که با زیر انداز صورتی رنگش نزد زن سالخورده ای می رفته است. او در مکتب خانه اصول دین و قرائت نماز، اسامی امامان و حروف ابجد و.... را آموخت.
هنوز به سن مدرسه نرسیده بود که به مدرسه رفت. «دبستان تعلیمات دینی». در زمان شاه، این دبستان ها در کل ایران زیر نظر یک روحانی به نام آقای شیخ عباس اسلامی اداره می شد. مدیر مدرسة مرتضی، حاج شیخ حسین خادمی بود. در مدرسة آنها تعلیمات دینی و قرآن بیشتر از مدارس دیگر رونق داشت. صبحها به جای سرودهای ملی و وطنی و دعا به جان بی مقدار شاه، ذکر شریف: رضیت بالله ربا و بالإسلام دینا ....... را می خواندند و به کلاس می رفتند.
در دوران دبستان مرتضی همیشه سوم کلاس بود. تا سال ششم ابتدایی را در مدرسه تعلیمات دینی گذراند. در سالهای دبستان و دبیرستان معمولا سر صف قرائت قرآن می کرد. صدای خوبی داشت و به قرآن هم مسلط بود. مرتضی پس از آن به دبیرستان نشاط رفت که بنابر قول خودش با اینکه کادر دبیرستان خوب بودند اما ادارة دبیرستان خوب نبود. با دبیرستان صارمیه هم در ارتباط بود و برخی از امتحانات متفرقه را هم در دبیرستان سعدی می داد. در دبیردکتر مرتضی آقا تهرانیستان، کلوپ دینی داشتند که مرتضی از فعالان این کلوپ بود. معلم دینی آنها آقای فشارکی، فرزند آیت الله فشارکی(رحمه الله) بود. مرتضی هم در مسجد و هم در کلوپ دینی، قرآن یاد می داد.
با آغاز دوره دبیرستانِ مرتضی، تحولاتی در محلة زندگی آنها رخ داد. در محلة آنها مسجدی بود به نام «مسجد خاکی»، که بعدها نامش به مسجد شجره تغییر کرد. حاج اکبر به همراه چند نفر از بزرگان محله به نزد آیت الله حاج آقا رحیم ارباب(رحمه الله) رفتند. ایشان، از مراجعِ به نام اصفهان، و از شاگردان مرحوم میرزا جهانگیر خان قشقایی(رحمه الله)، و مرحوم آخوند کاشی بود. وی صاحب رسالة عملیه و همچنین دارای نظرات فلسفی بود و عالمی عارف و پرنفوذ در اصفهان به شمار می رفت. مردان محلة تل واسگان از حاج آقا رحیم ارباب یک روحانی می خواستند. یک روحانی با تقوی، ملا، با سواد، با تجربه و مهمتر از همه آشنا به برخورد با جوانان، تا بتواند جوانانشان را به دین جذب نماید. حاج آقا رحیم پیشنهاد کردند در روز نیمه شعبان جشنی بگیرند تا ایشان یک روحانی معرفی نمایند، به شرط آنکه قدرش بدانند.
بنابر فرمودة ایشان جشنی بر پا شد و حاج آقا رحیم، آیت الله شیخ حسین فاضل کوهانی(رحمه الله) را نصب نمودند. ایشان استاد بزرگانی همچون، شهید مظلوم دکتر بهشتی(رحمه الله) و آیت الله جنتی(حفظه الله) و ...بودند. نصب ایشان بسیار با برکت بود. وقتی ایشان از دنیا رفتند حدود 10-12 طلبه در آن منطقه تربیت شده بودند. آیت الله فاضل(رحمه الله) از جمله اساتید مرتضی است که نقشی اساسی و کلیدی در سرنوشت وی داشته است. وی یک روحانی مدبر و با تقوی بود که با حسن رفتار و دقت نظر توانست حتی بچه های محل را به مسجد جذب کند. خاطرات مرتضی از آن روزها بسیار شنیدنی است. هنوز هم با یاد استاد اشک در چشمان مرتضی حلقه می زند. مرتضی در کنار درسهای دبیرستان برخی از درسهای طلبگی، مثل «تبصره المتعلمین»(فقه عربی از علامه حلی)، «عوامل فی النحو»، «عوامل جرجانی»، «رسالة توضیح المسائل» را هم نزد آیت الله فاضل(رحمه الله) به پیشنهاد خود ایشان خواند.
مرتضی در سال دهم دبیرستان، دبیرستان را رها کرده، و با تحریک و تشویق آیت الله فاضل(رحمه الله)، و به قصد ورود به حوزه، عازم قم شد. البته، حاج اکبر معتقد بود که بچه ها باید کار یاد بگیرند. به همین دلیل هم، مرتضی روزهای تعطیل نزد پدر می رفت تا کار کردن بیاموزد. وقتی قصد رفتن به قم را داشت، در سنگ تراشی و سنگ کاریِ ساختمان فردی زبردست، و کمک خوبی برای پدر بود و همین امر قدری اجازه ترخیص را برای پدر دشوار می کرد. بعدها حاج اکبر سخت ترین گذشت عمرش را همین می دانست که به مرتضی اجازة ترک کار و رفتن به قم داد.دکتر مرتضی آقا تهرانی
مرتضای جوان وارد قم شد، چند سالی به پیروزی انقلاب مانده بود. سیصد نفر در امتحان ورودی مدرسة حقانی شرکت کردند و تنها سی نفر طلبه پذیرش شدند. مرتضی در میان پذیرفته شدگان نفر سوم بود. مدرسة حقانی تحت نظارت شورایی متشکل از حضرات آیات: قدوسی، بهشتی، مصباح، و جنتی اداره می شد. مرحوم شهید قدوسی(رحمه الله) ناظم مدرسه هم بودند. مرتضی مشغول درس شد. از سال دوم طلبگی تبلیغ را شروع کرد. توسط یکی از روحانیون اصفهانی برای بار اول به میان مردم ایل بختیاری رفت. جایی که شیخ مرتضی کارش را شروع کرد محلی بود به نام «تنگه رواق». هنوز آدم های آن روزها را به یاد دارد، زبانشان را می شناسد، و با برخی از آنها رفت و آمد دارد. اوائل انقلاب، چون از اصول دیالکتیک آگاهی داشت بیشتر به شهر های شمالی کشور، همچون صومعه سرا، رضوان شهر، رشت، و... می رفت تا با مجاهدین و کمونیست ها مناظره کند.
در سال چهارم طلبگی، از مدرسة حقانی بیرونشان رفتند؛ به علت یک سری اختلافات فکری و اعتقادی در بین طلاب حقانی، مسئولین مدرسه تصمیم گرفتند به منظور حفظ آرامش، عده ای از طرفین دعوا را بیرون کنند، شیخ مرتضی یکی از آنها بود. از حقانی که بیرون آمد با حدود بیست و پنج نفر از دوستان در ساختمانی زندگی می کرد که عمدتا تحت نظارت آیت الله مصباح(حفظه الله) بودند.
شیخ مرتضی در سال آخری که در مدرسة حقانی بود تصمیم به ازدواج گرفت. در طی سفری که به مشهد مقدس داشت، در حرم مطهر از آقا خواست مقدمات ازدواج او را با دختری برایش فراهم کنند با هفت ویژگی؛ هرکدام از ویژگی ها هم که غلط است خودشان اصلاح کنند. بیش از دوقیقه طول نکشید که با پیرمردی برخورد کرد که بعدها پدرخانمش شد. جالب آنکه پیرمرد هم درست در همان لحظات از امام هشتم داماد شایسته ای طلب کرده بود و آقا حاجت هردو زائرشان را همزمان روا کردند.دکتر مرتضی آقا تهرانی
کم کم مقدمات ازدواج فراهم شد. در سال 57 پس از مدت زیادی که بعلت تنگدستی عقد بسته مانده بودند، با مشکلات مالی زیاد و با توکل فراوان، با کمک و مساعدت آیت الله فاضل همسرش را به قم آورد تا زندگی مشترکشان را آغاز کنند. شیخ مرتضای جوان در سال 58 برای اولین بار پدر شد. هیچ چیز، زن و زندگی و حتی فرزند، مانع از فعالیتهای او خصوصا در آن سالهای بحرانی انقلاب نشد. وی با زن جوان و فرزند شیرخوارش به شمال کشور می رفت تا مردم را آگاه کند و تفکرات پوچ و بی پایه و اساس مجاهدین و کمونیست ها را به آنها بشناساند. در سال 61 وقتی منتظر تولد فرزند دومش بود، بهمراه پدر و چند تن از بستگان نزدیکش عازم سفر حج شد. چند روز پس از بازگشت، فرزند دومش هم بدنیا آمد.
از مکه یک تلویزیون کوچک رنگی خرید و با یک سیم بلند و یک کلید، برای تلویزیون کنترل صدا درست کرده بود و از همان کودکی به فرزندانش آموخت که «گوشی که با صدای موسیقی پر شود نمی تواند امیدوار به شنیدن صدای امام زمانش باشد».  همین حرف ساده باعث شد تا ورود تلویزیون به خانه کوچک و محقر آنها باعث سلب توفیقات آنها نگردد، و او همچون قبل می خواند و می نوشت.
در آن سالها او از طلاب پر تلاش مؤسسة در راه حق بود که تحت اشراف حضرت آیت الله مصباح(حفظه الله)، برخی علوم روز را بصورت تخصصی می خواندند. آن سال ها مقارن با جنگ تحمیلی هم بود. با وجود تکلیف سنگین دفاع، حاج شیخ مرتضی هم چون قبل درس می خواند، حتی حاضر نبود یک روز عید نوروز را هم تعطیل کند. با وجود این جدیت در امر تحصیل، بارها بنابر وظیفه در جبهه های نبرد حاضر شد، و بعنوان روحانی در عملیات های مختلفی چون نصر4، ماووت، والفجر 8، و ... شرکت کرد. در همان سالهای ابتدای جنگ دو برادرش را از دست داد؛ شهید مصطفی ردانی پور، که همدرس و هم فکر و رفیق صمیمی اش بود، و شهید مصطفی آقا طهرانی، که برادر کوچکتر او بود. در فراق هردوی آنها بسیار سوخت.

دکتر مرتضی آقا تهرانی

در سال 65 فرزند سومش هم بدنیا آمد.
وی فلسفه را عمدتا نزد آیت الله مصباح(حفظه الله) خواند. آموزش فلسفه (که بعدها کتاب شد) و اسفار اربعه را تحت نظر ایشان خواند و بحث کرد. جلد 9 اسفار را که بحث علم النفس است (با توجه به دکتر مرتضی آقا تهرانیرشتة مورد علاقه اش که روانشناسی بود) چندین بار خواند و بحث کرد. شرح تجرید را نزد مرحوم آقا طه کافی(رحمه الله) خواند. در فقه از محضر آیت الله مظاهری(حفظه الله) بهره برد. از محضر بسیاری دیگر از فضلا همچون آیت الله بهجت(حفظه الله)، مرحوم آیت الله صافی اصفهانی(رحمه الله)، مرحوم آیت الله کشمیری(رحمه الله)، و ... بهره ها برد. فوق لیسانس روانشناسی را از مؤسسة امام خمینی (که آن روزها به نام بنیاد باقر العلوم شناخته می شد) گرفت و سپس در غالب یک گروه، با نظر حضرت آیت الله مصباح(حفظه الله) برای کسب علوم روز، بهمراه زن و فرزند عازم غرب شد. قصه پشت کار وی در آنجا از زبان خانواده اش واقعا شنیدنی است. توکل و توسل، در آن بلاد کفر بیش از پیش به یاری پشت کار حاج شیخ مرتضی آمدند. سال اولی که به کانادا هجرت کرده بود، خبر فوتِ شهادت گونه پدرش، او را به ایران خواند. حاج اکبر در بازگشت از سفر مشهد مقدس طی سانحة تصادف جان به جان آفرین تسلیم کرده بود. شاید حاج اکبر سواد آنچنانی نداشت، اما یک مسلمان شیعة واقعی بود که می توان وی را اولین معلم و استاد فرزند به حساب آورد (بعد از آنکه شیخ مرتضی حالات پدر را برای استادش، آیت الله بهجت(حفظه الله) بازگو کرده بود، ایشان فرموده بودند: «این گونه افراد به افسانه می مانند»). حاج شیخ مرتضی هنوز هم موفقیت هایش را مرهون دعای خیر و رضایت قلبی و الدینش می داند.
به مراسم تشییع و تفین پدر نرسید. برای چهلم پدر چند روزی به ایران آمد و دوباره در میان نگاه های نگران و پر از غم و غصة مادر به کانادا بازگشت. وی از دانشگاه مک گیل مونترال مدرک فوق لیسانس عرفان گرفت. سپس به آمریکا مهاجرت کرد و از دانشگاه بینگ همتون مدرک فوق لیسانس فلسفه غرب گرفت. در کنار مطالعه سنگین و شبانه روزی، مسئولیت امامت جمعه و ادارة مؤسسه اسلامی نیویورک را هم به عهده داشت. مؤسسه اسلامی نیویورک در زمان حضور حاج شیخ مرتضی بسیار زنده و پررونق بود. دعای کمیل، ندبه، مراسم عزاداری محرم، مراسم ویژه ماه مبارک رمضان و ... با حضور ایرانیان مقیم نیویورک برگزار می شد. با اخذ مدرک دکترای فلسفة عرفان، کار درسی اش در آنجا تمام شد و علی رقم اصرار شدید مردم و برخی مسئولین، مؤسسه را رها کرد و به قم بازگشت. مهاجرت او به غرب حدود هشت سال طول کشید (79-71).

دکتر مرتضی آقا تهرانی

پس از بازگشت به قم دوباره در مؤسسه امام خمینی با راه اندازی واحد تربیت مربی اخلاق فعالیت خود را آغاز کرد و در کنار آن به امر تألیف نیز پرداخت. وی همچون قبل امر تعلیم و تعلم را اصل در زندگی قرار داد.
دکتر حاج شیخ مرتضی آقا طهرانی، حالا دیگر یک پدر بزرگ شده است، و هیچ چیز حتی نوه های شیرینش نتوانسته اند او را از درس و کار و تلاش باز دارند.
در سال 1384 به دعوت ریاست جمهوری اسلامی ایران و به امر اساتید خود و تشخیص تکلیف معلم اخلاق هیأت دولت شد.

دکتر مرتضی آقا تهرانی و دکتر احمدی نژاد

در سال 1386 با اصرار شدید دوستان، علی رغم میل باطنی خود و خانواده اش و با تشخیص تکلیف، برای حوزه تهران کاندیدا شد و در انتخابات مجلس شرکت کرد. او هم اکنون در مجلس شورای اسلامی مشغول انجام تکلیف است.

دکتر مرتضی آقا تهرانی در وزارت کشور برای ثبت نام هشتمین دوره مجلس شورای اسلامی

دکتر حاج شیخ مرتضی آقا طهرانی، هنوز همان مرتضی است، با همان صفا و صمیمیت. عناوینی که در جلو اسم او آمده هیچ حسنی از اخلاق او نکاسته، بلکه هر روز بر تواضع و مهربانی او می افزاید. زندگی بر طبق برنامه، عمل به وظیفه، تعبد و تعهد نسبت به کار، بارزترین خصیصه های اوست. همه حسن ها به یک طرف، شیخ مرتضی یک روضه خوان دلسوختة اهل بیت است.

... و حالا به نظر من او بهترین گزینه برای تصدی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی می باشد، قطعا کم کاستی هایی هست، ولی موفق خواهد بود ان شاءالله، خوب است آقای رئیس جمهور با شناخت خوبی که از این شخصیت ارزشمند دارند، ایشان را برای تصدی وزارت ارشاد به مجلس شورای اسلامی معرفی کنند.

همین نوشته در "سایت تحلیلی قلم پرس"


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : جمعه 1388/04/26 ساعت : 20:2 | |

گرچه بدون تو چرخ تاج و نگين داد ليک
رقص نزيبد ز بز تيشه زني از شبان

خاقاني

اکبر هاشمی رفسنجانی در حال نوشتن خطبه نماز جمعه

فردا نماز جمعه به امامت آقای هاشمی اقامه خواهد شد، فردا آقا محسن و محسن رضایی هاشمی و آقا مهدی و مهدی کروبی هاشمی و یاسر و فائزه  و فاطمه هاشمی و عبدالله جاسبی هاشمی و آقا حسین و حسین موسوی هاشمی و آقا محمد و محمد خاتمی هاشمی و یوسف صانعی هاشمی و علی لاریجانی هاشمی و غلامحسین کرباسچی هاشمی و الیاس حضرتی هاشمی و معصومه ابتکار هاشمی و جمیله کدیور هاشمی و فاطمه کروبی هاشمی و علی اکبر ناطق نوری هاشمی و مجید انصاری هاشمی و رسول منتجب نیا هاشمی و مصطفی کواکبیان و زهرا رهنورد هاشمی و  سهیلا جلودارزاده هاشمی و الهه راستگو هاشمی و خلاصه اینکه همه ی سران هاشمی حضور خواهند داشت همه و همه، اگر کسی هم غایب کرد خواست سیاسی کاری کند ...

در ضمن یک دوره فشرده آموزش نمازجمعه صرفا براي شركت در نمازجمعه اين هفته برای اعضای این باند مخوف گذاشته شده است.


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : چهارشنبه 1388/04/24 ساعت : 18:54 | |

سریال تلویزیونی رستگاران

بعضی از دیالوگ های فیلم "رستگاران" (به کارگردانی سیروس مقدم) برای خودش عالمی دارد. کاش تکرارش را چندباره نشان میدادند!


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : سه شنبه 1388/04/23 ساعت : 20:47 | |
 

حضرت امام خمینیاز کودکی به حضرت امام خمینی(ره) علاقه خاصی داشتم، بزرگتر که شدم بهتر این شخصیت را فهمیدم و درک کردم برای همین همیشه به خودم میگفتم "امام همون خدا بود که اومد خودش رو به بشر نشون بده و بره" ، بزرگتر که شدم علی رغم میل باطنی حساب امام(ره)، همسر عزیزشون و آقا سد مصطفی و آقا سد احمد رو از بقیه خانواده امام جدا کردم هر چقدر که جلوتر می رفتم به این قضیه اعتقاد خاص بیشتری پیدا میکردم، همیشه موضع گیری اینها در این سال های اخیر موضعگیری های بی منطق و منفعلانه بود که انسان شک میکرد آیا اینها از ایل و تبار همان مرد بزرگ هستند یا نه؟!!، بینش سیاسی دختران امام و نوه های ایشون مثل "زهرا خانم مصطفوی" و " فريده مصطفوی"،"سیدحسن خمینی"،"سیدحسین خمینی" و ... همیشه من رو رنج می داد، همیشه موضعگیرهایی میکردن که با اکثریت مردم شریف همراه نبوده و نیست و خوشایند غربی ها و ضد نظام ها بوده که دشمنی شون به نظام اسلامی ایران ما اثبات شده بود، و این من رو رنج میداد در حالی که حضرت روح الله یک مرد ضد استکبار و همراه با مستضعفین بود، 21 جلد صحیفه گویای همچیز است، پیروزی شیرین ملت در این انتخابات اخیر طعم عسل داشت، مشارکت حداکثری چشم غرب و استکبار جهانی را کور کرد، دشمنان از هر حیله ای برای کمرنگ شدن این شیرینی استفاده کردند عده ای از بزرگان داخلی از مسئولین درجه یک گرفته تا چهارم ما هم با دشمنان همنوا شده و کام این شیرینی را کمی تلخ کردند.

سیدحسن خمینی و میرحسین موسوی،بجنوردی و ...

"عکس بزرگتر"

خانواده محترم امام و در رأس آن جناب آقا سیدحسن خمینی به شما عرض میکنم که، رهبری نظام حضرت آیت الله العظمی خامنه ای(حفظه الله)، علما، فقها، بزرگان، و مردم شریف ایران این انتخابات را تأیید کردند به همدیگر تبریک گفتند به رئیس جمهور منتخب تبریک گفتند جای سئوال است که شما چرا ساکت نشستید، آیا شما با دشمنان همنوا شدید؟ آیا شما با کسانی همنوا شدید که کمر امام را شکستند؟ و آیا شما با کسانی همنوا شدید که جام زهر را به امام نوشاندند؟ ...، پیشنهاد میکنم یکبار دیگر صحیفه خوانی کنید، پیشنهاد میکنم یکبار دیگر "ولایت فقیه از دیدگاه حضرت روح الله خمینی(قدس سره)" را بخوانید. و بیش از این اذهان عمومی را منتظر نگه ندارید، به عنوان یک جوان عاشق امام از شما میخواهم هرچه زودتر به ملت تبریک بگویید و کمر نوای گرم استکبار را بشکنید و خواهشاً به فکر به منش و به رفتار امام برگردید./.

یا علی

 

همین نوشته در "قلم پرس"


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : یکشنبه 1388/04/21 ساعت : 18:7 | |

ابابیل طوفان شن ...

بعد از طبس ؛ هزار و سیصد پنجاه و نه

طبس

ماموریت دوباره
تهران ؛ هزار و سیصد و هشتاد و هشت

18 تیر

پی نوشت: این نکته قابل توجه از "اینجا"


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : شنبه 1388/04/20 ساعت : 18:56 | |

نقشه تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم

"نقشه تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم" (تصویر بزرگتر)

محضر مبارک جناب آقای میرحسین چیز(موسوی)

سلام علیکم

با کمال تاسف و تأثر خبر تقلب در انتخابات ریاست جمهوری دوره دهم، اسوه سبزی و رهنوردی بار دیگر همه ی ما و دوستان شما اعم از اسرائیل و آمریکای اسلامیمان را محزون نمود. اینجانب این واقعه دردناک و عظیم را به شما و همه ی دوستانتان تسلیت عرض میکنم. 

*کمی جدی در ادامه مطلب ...


ادامه مطلب

نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : یکشنبه 1388/04/14 ساعت : 18:46 | |

شهید مظلوم بهشتی

این را بدانید که انقلاب ها معمولا سال اول و دوم و سوم، همه مسائلشان را حل نکرند فقط این را بدانید که انقلاب شما تا آن جا که ما در طرح و هدایتش از طرف شما حضور داشتیم( با صمیمیت می گویم)، سمت انقلاب همین سمتی است که اشاره شد و هر روز خواست از این سمت برگردد خود ما افشاگری خواهیم کرد(تکبیر حضار)  بنابراین همچنان با فداکاری و شهامت با قدرت با حضور کامل، با آن چه که در توان داریم و دارید باید از این انقلاب پاسداری کنیم مبادا دشمن خیال کند که به دلیل این که سیستم رادار دستگاه نیروی هوایی سازمان نظامی دست و پخت خودش هست و از همه سوراخ و سنبه هایش طبیعی است که از قبل خبر دارد و همه نقشه ها را دارد همه راه های ورود و فرار را در نقشه های قبلش پیش بینی کرده و نتوانسته 10 تا هلیکوپتر و 4 هواپیما به طبس بیاورد با تهران بیاورد آن وقت فکر کند به این که من می توانم این انقلاب به پا خاسته و برخاسته از متن امت را شکست بدهم. زهی زهی پندار خام. آن چه من احساس می کنم این است که زن و مرد انقلابی ما و به خصوص نسل جوان فداکار انقلابی ما می فهمند و درک میکنند و می یابد و این تجربه را از تاریخ آموخته است یا می آموزد یا به ثمر رساندن یک انقلاب نیازمند بدان است که همه ما سال های سال چون سرباز آماده برای رزم و پیکار زندگی کنیم(تکبیر حضار) از امام سوال شد که دیشب موقعی که این صداها در هوا آمد شما به علت ناراحتی قلبی که دارید ناراحت نشدید؟ فرمودند اولا بیدار بودم آن وقت که آمد ثانیا فکر کرم خوب پس چیزی نیست که 2 تا هواپیما حالا دارند می آیند و می روند حالا اگر هم این حرف ها که گاهی می گویند باشد کودتایی باشد آن هم چیزی نیست. ملت هست دیگر، هستیم. خوب امام شما در سن 80 سالگی با قلب آسیب دیده از نظر فیزیکی اما آسیب پذیر از نظر روحی، با این که همه تان می دانید نخستین نقطه حمله دشمن کجاست. این طور شجاعانه مثل یک سرباز فداکار جوان با این رویدادها برخورد می کند برادر ها و خواهرها شما می دانید چه جور رفتار کنید، ببینیم از این که با مشت جلوی توپ و تانک و مسلسل می رفتید و فریاد می زدید که  توپ تانک مسلسل دیگر اثر ندارد پشیمان که نیستید؟ از این علاقه افتخار آمیز که در فرهنگ مبارزات بشری به وجود آوردید و آخر دیدید احساس سرافرازی دارید، چیزی که مایه سرافرازی است باید دوام داشته باشد یا باید زود از بین برود؟ و لا تهنوا و لا تحزنوا و انتم الاعلون ان کنتم مومنین  نترسید سست نشوید، سستی را به خودتان راه ندهید حتی دچار غم و غصه هم نشوید و غم و غصه ندارد از چی؟ غم چی را می خورید؟ اگر غم جان است قرار نبوده، ما غم را بخوریم. غم جان است یا غم نان یا غم زن و فرزند یا غم کسب و کار کدام یکی؟ و چی، اگر غم انقلاب؟ به شما بگوییم انقلاب با چهره های شاداب تضمین می شود (تکبیر حضار) یک چیزی را که از شما میخواهم که خودم هم به آن عمل میکنم چون عمل می کنم. هیچکس مرا در این دوره نشیب و فراز انقلاب در سخت ترین مواقع نتوانسته است با قیافه افسرده ببیند چرا افسرده ببیند چرا افسرده باشیم؟ ما که به دنبال احدی الحسنینیم ( یا شهادت یا پیروزی ) دیگر چرا افسردگی ؟ افسرده نباشید چهره ها شاداب باشد نشاط داشته باشید آن وقت شعاریتان همین است که آمریکا و مزدورانش هیچ غلطی نمی توانند بکنند (تکبیر حضار).

ما در زیر بار سختی ها و مشکلات و دشواری ها قد خم نمی کنیم ما راست قامتان جاوانه تاریخ خواهیم ماند تنها موقعی سرپا نیستیم که یا کشته بشویم و یا زخم بخوریم و بر خاک بیفتیم والا هیچ قدرتی پشت ما را نمی تواند خم بکند (تکبیر حضار) این را برای دوستان مکرر نقل کرده ایم شاید هم نوارهایش پخش شده باشدنمی دانم شاید هم هنوز نشده، چند روز قبل سفیر انگلیس آمده بود و می گفت خوب بفرمایید تا کی می خواهید این گروگان ها را نگه دارید؟ گفتم تکلیف این ها را روشن کردیم چند بار می پرسید و تکلیف این ها با نمایندگان ملت امت و مردم در مجلس شورا است و آیا از این بهتر هم می شود؟ چرا مگر به این ها بد می گذرد اینجا ، شما که جوان ما را در زندان های آمریکا کشتید این ها که این جا در هتل سفارت زندگی می کردند، دیگر چه مرگتان است؟ گفتم که در این مدت که می بینید سعی می شود با اینها رفتاری متناسب با اخلاق اسلامی داشته باشند، اما این هم واقعا مصیبت است که بهترین بچه های  این امت پنج، شش ماه است ناچار شده اند که نگهبان پنجاه تا آمریکایی باشند و به این بچه های عزیز که سیصد چهارصد تا گاهی آن جا هستند، گفتم باور کنید حیفم می آید 2 تا از شما یک ساعت وقتتان را آن جا بگذرانید، آنقدر بیرون به شما نیاز هست که جایتان خالی است. این را مکرر به آن ها گفته ام حالا به هر حال جنایت شاه و خیانت آمریکا و جنایت آمریکا سبب شد که دانشجویان بپاخاسته برافروخته ما سفارت آمریکا ر ابگیرند، یک مشت آمریکایی را در آن جا بگیرند حماسه ای تازه بیافرینند اما به قیمت این که ماه ها گرفتار نگهداری این لوس های بی جهت شدند، بی خود نق می زنند که روزنامه های روز آمریکا را برای ما بگیرند.

سفیر انگلیس گفت: ولی دولت آمریکا دیگر نمی تواند صبر کند تا دو ماه دیگر. به او گفته شد این ها خودشان می توانند صبر کنند یا می توانند صبر نکنند ولی ملت ما گفتند ما تصمیم را خودمان می گیریم، آن ها تصمیم خودشان را دارند می گیرند. گفت خیلی غیر واقع بینانه با مسائل سیاسی برخورد می کنید . گفتیم: همین جور هاست ما آرمان طلبانه قرار است با مسائل برخورد کنیم انقلاب ما انقلاب آرمان ها ست نه انقلاب تسلیم به واقعیت ها. ما انقلاب کردیم که واقعیت ها را عوض کنیم نه این که واقعیت ها را هرچه هست بپذیریم. صحبت از تشکیل محاصره اقتصادی کرد، گفتم ما از همان اول قرارمان بر این بود که انقلاب پیش برود و ما همان نان و پنیر خودمان که توی همین مملکت به دست می آید، بخوریم. خدا هم توی این دو ساله برکت داده است مژده باد بر امام تا الان محصول گندم ایران نسبت به سال گذشته بسیار عالی تر شده (تکبیر حضار) ان شا، الله سیاست ما بر این است که حتی اگر قرار شد روزی همه مردم، نان خالی نوش جان کنند ولی با آمریکا بجنگند، بجنگند(تکبیر حضار). آخرین بار سفیر انگلیس اوقاتش تلخ شد و یک خورده گفت: آمریکا دخالت نظامی خواهد کرد( همین کاری که کرد این دیگر تمام محبتشان بود به وسیله سفیر انگلیس بود که چون خودشان دیگر سفیر ندارند انجام گرفته بود) گفت دخالت نظامی خواهند کرد، گفتم  ما از خیلی وقت پیش برای دخالت نظامی آماده ایم. خلاف انتظار ما نیست ولی هر سرباز آمریکایی که به داخل مرزهای ایران بیاید، بیاید توی جمعیت مردم یک جا بیشتر برایش توی ایران نیست آن هم گور زیر خاک( تکبیر حضار)  البته حالا فرمان خدا یکجا دیگر برایشان پیش بینی کرده بود و آن زغال گردیدن و سوخته شدن بود. سفیر انگلیسی گفت این ممکن است به یک جنگ تمام عیار تبدیل بشود، گفتم در این حالت هم جنگ یک ملت فداکار با ایمان که با کمترین سلاح حاضر است با دشمن مجهز به آخرین سلاح بجنگد خواهد بود نخواستم به او بگویم مگر آمریکا تجربه ویتنام را به این زودی فراموش کرد؟ ایران اگر ایران اسلام است برتر از ویتنام است (تکبیر حضار).

بخشی از سخنرانی شهید مظلوم آیت الله بهشتی در مسجد ابوالفضل(خیابان ستارخان) ، تاریخ 10/2/1359


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : سه شنبه 1388/04/09 ساعت : 21:24 | |
قبل نوشت:نوشته قبلی که در مورد آقا رفیقدوست نوشتم خیلی ناباورانه پاک شد،دارم مطلبی آماده میکنم که تا ساعاتی دیگر در اینجا خواهید دید،پیشاپیش از شما خوانندگان محترم عذرخواهی میکنم.

التماس دعا


نویسنده : محمد آل حبیب تاریخ : شنبه 1388/04/06 ساعت : 19:47 | |